ای غریبـــــــه...


ای غریبه سلام بر چشمت ،

زانکه چشمان تو اهورایی است 

هستی من غریبه لبخندت،

کاین چنین خوب و پاک و عرفانی است

ای غریبه چه زندگی سخت است

با نگاهی پر از پریشانی

ای غریبه نگاه زیبایت ،

مملو است از بلوغ عرفانی

اینک ای عشق من نخستین عشق،

یاد تو در دلم شکوفا شد

ای نگاهت صبور و آبی و پاک

عشق تو در دلم هویدا شد

با تو ای همنشین خلوت دل ،

از غم غصه و جفا دورم 

بی تو ای یادگار اندوهم ،

مثل بغضی شکسته مهجورم

آه اگر فکر دیگری باشی،

میشوم مملو از سیه روزی

ای دریغا به وعدهء دیروز ،

وی فسوسا به خشم امروزی

می گریزی از من به بیراهه،

تا شوی همره کسی دیگه 

ای غریبه چه سرد و دلسنگی،

با دلت من چه کرده ام آخر 

بادل من چه میکنی ای عشق،

از چه رو او مرا نمیخواهد

تا به کی منتظر بمانم عشق،

تابیاید صبور و رویایی 

ای غریبه فدای لبخندت

پس بگو تا چه وقت می آیی؟؟؟

مــــــــــــــــــــونس

عیدمبارک

خوشبخت کسی است که عشق احمد دارد

در قلب و رخش نور محمـــــــــــــــد دارد

هر کس که فرستد به محمـــــــــــــــــد صلوات

در آخرتش ثواب بی حــد دارد

اللهم صل علی محمد وآل محـــــمد


وعجل فرجهم


****عیـــــــــد مبعث مبارک****

بیقراری...

بی قرار تو ام و...

در دل تنگم گله هاست...!


آه !!! بی تاب شدن ،

عادت کم حوصله هاست...


مثل عکس رخ مهتاب،

  که افتاده در آب ؛


در دلم هستی و...

بین من و تو فاصله ست!!!


آسمان با قفس تنگ ،

چه فرقی دارد ؟؟؟


بال، وقتی قفس پر زدن چلچله هاست...!!!

باز می پرسمت از، 

مسئله ی  دوری و عشق...


وسکوت تو........!!!

جواب همه ی مسئله هاست...!!!!


================


در سرزمینی که دیگر نه آوای خوش پرندگان است 


ونه چهچهه ی قناری ....


دلتنگی بیداد میکند و طاقت از کف داده ایم ...


باید عزم سفر کرد و به ناکجا آباد رفت ...


 به جایی که دیگر مفهومی برای زندگی نیست...


باید به مرگ اندیشید و مهتاب را شاهد

 

دلتنگیها دانست!!


وبیقراری دلهای نا آرام را فقط برای او باز گو کرد ...


ودستانمان را ملتمسانه بسوی آسمان 


بالا آوریم واز او استعانت بطلبیم !!!


مــــــــــــــــــــــــونس

امشب دلم گرفته...

ای آسمان زیبا 

امشب دلم گرفته 

از های و هوی دنیا

امشب دلم گرفته 

یک سینه غرق مستی

دارد هوای گریه 

از این خراب رسوا ،

امشب دلم گرفته 

امشب خیال دارم ،

تا صبح گریه کردن

شرمنده ام خدایا ،

امشب دلم گرفته 

خون دل شکسته ،

بردیدگان خسته 

باید شود هویدا ،

امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی ،

دارد پیاله ی تو 

پر کن به جان عشقم ،

امشب دلم گرفته!!!

گفتی خیال بس کن ،

فرمایشت متین است...

فردا به چشم اما،

امشب دلم گرفته!!!

مــــــــــونس 

لحظــــــه های دلتنگی مونس...

میان کوچــه می پیـــچد،

صــدای پای دلتنگـــــــی ،

به جانم میـــزند آتـــــش ،

غـــــم شبهــای دلتنگــــی!

چنان وا مانـــــده ام در خـــــود،

که از مــــن می گریــــزی غــــــم

منــــم تصویـــــر تنهـــــــــایی ،

منــــــــم معـــنای دلتنگــــــی؛

چه می پرســــی زحال من 

که مـــــــن تفسیر اندوهـــم

ســــــرم ماوای ســـــــــوداها

دلـــــــــم صحـــــــرای دلتنگــــی

در آن ساعـــــت که چشمـــانت،

به خوابـــی خوش فـــرو می رفـت،

میان کوچـــه های شـــــــب ،

شـــــدم همپای دلتنگـــــــــی؛

شبــی تا صبــــــــــح با یادت ،

نهــــــــانی اشــــــک باریـــــدم

صـــفایی کــــــــــــرده ام در آن 

شـــــب زیبـــــــــای دلتنگــــــــــی...!!!

مــــــــــــــــــــونس

زمان انتظار...

نمی شود بهانه کرد

زمان انتظار را 

نمی شود قسم نداد

دوچشم بی قرار را 

تبسم لبان تو؛

شکفتن هــــزار گل 

نمی شود نظاره کرد؛

بدون تو بهار را !!

اگر زکوی خود مرا؛

غبار گونه رد کنی !!!

نمی شود به دل گرفت ،

جفای چون نگار را...

اسیر و صید تو اگر ،

زدام تو رها شود ؛

نمی شود خیال تو ،

رها کند شکار را...

به عشق دیدن رخت

به انتظار رو کنم ...

نمی شود بهانه کرد ،

زمان انتظار را ...

مــــــونس

پدرعــــــــــزیزم میبوسمت


پدرم از غم ایام چقدر پیر شدی !!!

گل امید من از چیست که دلگیر شدی ؟؟؟

ای فدای تو همه جان و تن مونس تو ...

زودتر از آنچه که باید ،پدرم  پیر شدی !!!


*****************************

پـــدر جان :چه زیباست سر بر آستان مهربانت فرود آورم، 

و با همه ی احساسم دستان گرمت را ببوسم ...

و تقدیر کنم از بزرگواریت ؛

چه دل انگیز است استشمام عطر نفسهایت در عمق خانه ؛


پدرجان :زندگی یعنی تو


و تو یعنی بودن ... 


پس بمان که بودنت به من شوق زندگی میدهد

ونیازمند بودنت هستم تا فرداهای دور...

میلاد نور مبارک

یاعــــــــــلی(ع)

مـــــونس

ابر طوفانزای مــــــــونس

مپرس از من ،تو مونس جان ،حـــدیث چشــم گریانم!!!

خدایا راحتـــــــــم بگـــــــذار ،شایـــــــد در رود جانـــم

فضـــــای دیدگــــانم پر شــــــده،از ابر طــــــوفان زا

چـــه طوفانـی ؛که ترســم بر کنـــد از ریشه ،بنیادم!!!

منی که شعر هایی سبز میگفتم ،کنون بنگـــــــــر؛

تمـــــــــــام واژ ه ها زردنـــــــــــد در صحرای دیوانم

مــــــو نسا:به تو گویم که من امشب دلم تنگ است...

من آن شمــــــــع فـــروزانم ،که تا فـــــــردا نمی مانم!!!

مــــــــــــــــــــــــــــــــونس


آزار

دیشب کسی ،قلب مرا آزار میکرد   

دستی دلم را میزد و بیدار میکرد 

دیشب غروری باز هم پا پیچ من شد 

بادست تبدارش، مرا بیمار میکرد

دیشب بیاد چشمهایت، گریه کردم

اشکم غم عشق تو را ،اقرار میکرد 

دیشب بیاد غصه هایت ،غصه خوردم 

چشمی تو را با غصه ات ،انکار میکرد

می خواستم بی تو ،به دنیا دل ببندم 

اما دلم ...وصل تو را اصرار می کرد

دیشب دوباره یاد بودن با دل تو 

قلب حقیقت جوی من را دار میکرد

گفتم که عشقت را زیادش می برد دل 

اما دلم اسم تو را تکرار می کرد

دیشب نبودی تا ببینی بی تو دردت

قلب پر از اندوه من را خوار می کرد!!!

مـــــــونس

محتاج دعایم...

مــــــــــرا بســــــپار در یادت ؛

نگاهت گر به آن بالاست ؛

و در حال دعــــــــا هستی ؛

خـــــــــدا آنجاست...؛

دعـــــــایم کن ...دعــــــــایم کن ؛

که مـــــــن محتاج محتاجم ...

و...تو...

کوله بارت بر بند !!!

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد !!

که به مقصد برسیم ...

بشناسیم خدا و...

وبفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ...

می شود آسان رفت ...

می شود کاری کرد که رضا باشد او ...

ای سبکبال در این راه شگرف ...

در دعای سحرت ...

در مناجات خدایی شدنت ...

هرگــــــــز از یاد نبر !!!

من جامانده بسی محتاجم....

التمــــــــــــــاس دعا 

واین برای توست!!!

چیست در نگاه معصوم و دلربایت که ،

دیر خواندمش و خیالی شدم؟؟؟  

چیست در حجم صدای عاشقانه ات ،

که دیر شنیدم و رویایی شدم ؟؟؟

چیست در آغوش خانه چشم غریبت ،

که من فقیر گدای گوشه ی خمارش گشتم ؟؟؟

ای ستوده ی کوچه مجهول...

کجا معلومت بود که من ندانستم؟؟؟

بادهای گرم و شرجی شهرم،

صدایت را برایم به ارمغان آورد !!!

به راستی که تو بهار شهر پاییـــــزی !!

اگر نه بگو که صدای مبهوت و غریبت...

که نیمش امیدم را ربوده و نیمش حسرتم ،

نشانه ای از کدام سوره عشق است؟؟

هر صبح پیشانی سفیدت ،

جایگاه غزلهای ناب و غریبانه من است...

پس بگذار بر این لوح سفید سیمایت حرفهایم را بنویسم...

قدم نرم نرمک ،نازنین و پرشورت را،

بر سپیدی چشمان کم سویم بگذار ؛

تا دمی قصه صبر خاک را بشناسم و باور کنم!!!!

چند بار گفتم ای نسیم دشت ایل بزرگ بختیاری :

با غرور موهای مواج و زیبایش را ازچه میرقصانی ،

که چشمانم در لابلای رقص موهایش به رقص می افتد!!!

بخدا رخ غریبانه و پاییزیم ،

پذیرای هرگونه خط خیالی است که نمیدانی ...

کویر سینه سوخته ام ،

که در این دشت سبزشقایق غم دارد،

ودر جماعت درد مندان خیال خشکیده !!!

آری تا چه کنی با من دلسوخته ....

بخدا این ناکس دل لحظه ای امانم نمیدهد

که به خیال سبزینه تو لحظه ای بیاسایم !!!

واما تو ای عشق...

ای سراپا همه احساس و خوبی!!!

بگو که چگونه نامت بنویسم ،

یا بگویم که دلم آرام گیرد و چشمانم خواب...

دستانم یارای نوشتن ندارد!!! 

و قلبم در میان هیاهویی از سکوت ...

به تپش افتاده است!!!

می گویند عشق ،کذب است ...

اما نه ،دروغ است!!!

من میتوانم وجودش را در بند بند کالبدم بیابم!!!

من از عشقت تندیسی از نور ساختم ،که روشنی ام داد...

من به عشق ایمان دارم وبا تمام درکم میگویم:

عشـــــــــــــق یعنـــــــــی زندگــــــــــــی.

مـــــــــــــــــــونس