نفس عشق تو را می خواند

و تو خود میدانی

که نسیم نفست بوی گل یاس سپید

در سحر گاه دل خسته من می باشد

و تو خود میدانی

نفس عشق مرا می خواند

به سرایی که فقط خوشبختی است

و تو با عود سفید احساس

رختی از جنس وفا می پوشی

و سپس بلبل گلزار دلت می خواند

غزل سبز و دل انگیز مرا

که نمادی است برای ماندن

ریشه دادن

سر به افلاک کشیدن با تو

و تو خود میدانی !

که اگر باز صدایی باشد

همه فریاد غرور من و توست

که زرعد شب یلدایی پر آواز تر است

و همه می داند که من و تو

دگر از جنس همیم

و تو خود میدانی

با تو تنها 

عشق یعنی همه چیز

مـــــــونس