عــــــــــــــــرفه را قدر بدانیم


روز عرفه چنان اهمیت دارد که با شب قدر برابرى مى‌کند. امام صادق(ع) فرمودند: اگر شخصى گناهکار نتواند در شب‌هاى با برکت ماه رمضان بویژه شب‌هاى قدر، خود را معرض نسیم رحمت الهى قرار دهد و آمرزیده شود، او تا سال آینده بخشوده نمى‌شود مگر اینکه عرفه را درک کند و از امتیازات آن روز بهره‌ گیرد.

عـــــــــــــــــــــرفه آمد


ومن هنوزدرکوچه پس کوچه های تنگ وتاریک دلم سرگردانم......


.هنوز دلتنگم و هنوز غریب...



عــــــــــــــــرفه روز دعاست


چه دعایی باید کرد؟چه گفت؟چه خواست؟!!


نمی دانم......


واقعا نمی دانم........


خدایا اگر نبود پدرونبودنمازهای او، من اصلا نمازخوان می شدم؟!!!


اگر بغض مادردر مظلومیت اباعبدلله (ع) نمی شکست ،


من کجا معنی پاکی و معصومیت را می فهمیدم؟!!!

 

اگرنبود شاخه های استجابت قنوت پدر و مادرم،ســـــــــــرنوشت من به کجا میرسید؟!!!


خــــــــــــــــدایا : پدر ومادرم را غریق الطاف بیکرانت قرار بده


بار الها،خواسته های دلم به وسعت عالم و آدم است،


وتو خود آگاهی از هر آنچه در دل دارم


خدایا در این روز شریف که خود براستجابت دعا ضمانت کردی،


پدرانمان را قرین رحمت خاصه ی خویش قرارده وبر خوان نعمت مولایشان- اباعبدالله- مهمان......


خدایا مادرامان را در پناه الطافت،آرامشی عطا فرما


که شاهد به بار نشستن میوه های زندگیشان باشند....


خدایا،حتی برای لحظه ای مرا به خودم وا مگذار ، مرا ببخش و بیامرز......


خـــــــــــــــدایا پناهمان ده و راهگشایمان باش به حرمت روز عــــــــــرفه


 لبیک اللهم لبیک



http://www.sardroud.net/ax/motafarege/qorban.jpg


خاک عرفات را , آب زمزم را , کوه حرا را , جرات ابراهیم را ,


طاقت اسماعیل را , وصال معشوق را صاحب کعبه نصیبت کند . . .



عیــــــــــــــــد قربان برهمه ی شما عزیزان مبارک باد 




مهدیا! عید قربان است قربانت شوم یا نه ؟
نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟برای طوف کویت جامه احرام بر بستم گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه ؟



 لبیک اللهم لبیک

•✿•آی آدمـــــها :به خـــدا ” دل ” آلزایمــــــــر نمی گیرد !•✿•




هر شب در رؤیای من


قدم می نهی !بیدار که می شوم ...


چشم من از تو خالیست !


و نگاهم ...


درد می گیرد ازین بیداری



اگر تنها در رؤیای من می آیی ...


بگذار تا ابد بخوابم !


آه...امشب بدنبال یکی هستم

به دنبال کسی که باید باشد ونیست

آهــــای غریبه ی آشنا با تو هستم

همینکه با منت هستی کنارم ؛کافیست

نیستی ات نابودم میکنـــــــد ....

پس بمان وفقط بغضم را بشکن...!

امــــروزیک نفر را می خواهم ،

که محکم بزنــــد در گوشـــم ،

بی هیچ دلیلــــی ، فقط بشکنــــد این بغض لعنتی …



گاهي احساس مي کني با وجود همه چيز،

هيچ چيز نداري،

گاهي ميان آشناهاي قديمي نشسته‌اي،‌

اما باز هم غــــــريبه اي.

بعضي وقت‌ها مي دانـــــــــي دلت پر است،

اما جايي را سراغ نداري که غصـــــــــه‌هـايت رابازگو کني.

گـــــــاهي وقت‌ها حتي ديوارهاي اتاقت هم

از دستت خسته میشوند

و ديـــــــــــگر طاقت شنيدن حرفهــــــــــاي پراز اندوه تو را ندارند

آنوقت است که چشــم‌هايت به يکباره هواي باريدن مي کند.

اما اسمان چشمان من فقط ابری است

وخیال باریدن ندارد...

بازهــــــــــــم بغض..........!!!

ديشب براي من از آن گاهي وقت‌ها بود



از دست های تو
کارهای خارق العاده ای بر می آید
همانجا که هستی، بمان
اجازه‌ بده شعرها از من برایت بنویسند
اجازه بده برایت بخوانم،
تا چه اندازه‌ از بَدوِ دوست داشتنت
پیراهنِ فصل هازیباتر شده است...
کنارِ لبانت، کناره می‌گیرم
وَ تمامِ حرف‌های دلم را
از دهانت می‌شنوم
در فاصله‌ی پیشانیِ تو
تا سایه‌ات
جنگلِ سبزیست
که پرنده‌های خیال من
آنجا آرام می‌گیرند...

پاییـــــز وُ

هـوای قــدم زدن با تــــــو

دلتنـــــگی ُ

هــوای ســـردِ نبــــودن

و گرمـــای شــــوقی بـر تـن

بیـــا

قدم بزنیـــم

کمی در خـــواب هایـم

کمی گُفتگو کُنیـــم آرام

و بُگذاری فرو روم در این اندیشــه

که رفتنت دُروغ بودُ

و دستان ســـرد من گرم

بیـــا

قدم بزنیـــم

کمی به میـانِ زندگی ام

تنفُس کُنیم هــوای ابری سرد را

و باور کنیم

باز پاییــــز استُ

و ما در کنـار هــــــم

سلام می کُنیم به درختـــان خیابان آرزو

بیــــا

قدم بزنیــــم

و نـور بپاشیــــم

به خیـــال

به خـــواب

و مُعطـــر کُنیـــم

بال ســرنوشت را

و بگوییم که برو تنهـــــــایی

ما شاید این بار کمی ما شُده ایم

بیــــا

قدم بزنیـــم

و نبازیم خود را به فراموشی

و گُم نکنیم عشــق را

و به هــوا

به زمیــن

به ..

بگوییــم سـلام

بیــا

قدم بزنیــــــم

و بایستیم به معنـای یک زندگی

با لبخند دلبرانه ای

به انتظار

از برای شُکوفه ای از بهـــار

بیــا

قدم بزنیــــم

پاییـــــز استُ و هوا دلتنــــگ بـودنِ ماسـت …


پشتم به تو گرم است بابا...




میخواهم برای دل خودم صدایت بزنم؛ بابا!

وتو با نگاه مهربان ولبخند زیبایت جوابم را بدهی جان بابا !

آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری. 

 می‏دانم که رهایم نمیکنی و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم ...

امروز دلم به وسعت مهربانی قلبت گرفته...

طاقت آن را ندارم که صلابت وجودت را

به روی تخت بیمارستان به نظاره بنشینم


2 akse montakhabe shabe gadr 26 عکس های منتخب شب های قدر (2)

پدر دستات برام گهواره بودن

چشات مثل چراغ خــونه من

نشــسته روی موهات برف پیری

الــهی مـــــن بمـــــیرم تو نمیری

پدر ای قبـــله راه سعادت

کنارت بودنه واسم عبادت

"تو رو هم چون نفسها دوست دارم

نذار در حســرت چشــمات ببارم"


images?q=tbn:ANd9GcSJjphGQpfuCWDHy4qWmPygI4mlyKlJ5iyfSkr94moaMXXvx_V6PA

خدایا!

 

به دل نگیر اگر گاهی

 

"زبانم" از شکرت باز می ایستد

 

تقصیری ندارد...

 

" قاصر " است

 

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

 

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت!

 

در دلم اما همیشه...

 

ذکر خیرت جاریست...

 

من برای بندگی تو هزار ویک دلیل می خواهم

 

ممنونم که بی چون وچرا برایم خدایی می کنی...

 

خــــــــــــــــــدای من به وجودت ایمان دارم

حتی اگر سکوت کرده باشی
...!

ســـــــــــــــــلامتی تکیه گاه همیشگی زندگیم

 را از تو میخواهم


والتماس دعا دارم

 از آنان که مفهوم مناجات را  میدانند...

ادامه نوشته