گریز
ای غریبه سلام بر چشمت ..............زانکه چشمان تو اهورایی است
هستی من غریبه لبخندت............کاین چنین خوب و پاک و عرفانی است
ای غریبه چه زندگی سخت است با نگاهی پر از پریشانی
ای غریبه نگاه زیبایت ،مملو است از بلوغ عرفانی
اینک ای عشق من نخستین عشق،یاد تو در دلم شکوفا شد
ای نگاهت صبور و آبی و پاک عشق تو در دلم هویدا شد
با تو ای همنشین خلوت دل ،از غم غصه و جفا دورم
بی تو ای یادگار اندوهم ،مثل بغضی شکسته مهجورم
آه اگر فکر دیگری باشی،میشوم مملو از سیه روزی
ای دریغا به وعدهء دیروز ،وی فسوسا به خشم امروزی
می گریزی از من به بیراهه،تا شوی همره کسی دیگه
ای غریبه چه سرد و دلسنگی،با دلت من چه کرده ام آخر
بادل من چه میکنی ای عشق،از چه رو او مرا نمیخواهد
تا به کی منتظر بمانم عشق،تابیاید صبور و رویایی
ای غریبه فدای لبخندت پس بگو تا چه وقت می آیی؟؟؟
مونست
+ نوشته شده در ساعت توسط مـ ـوــــنســـ❤
|
❤•❤