این روزها خیلی بهم ریخته ام ؛

ساکت در گوشه ای نشسته و به زور  اطرافیان لبخند میزنم؛

این روزها خدای سکوت شده ام

تا با کلامم منجر به خط خطی شدن ذنیایشان نشوم ...

چقدر سخت است در دل گریستن وبه زبان هیچ نگفتن...

چقدر دشوارست دلشکستهء کسی باشی که دوریش را باور نداری!!!!!!

دیگر پای درد دل هیچکس نمی نشینم ،چرا که خودم درد دلها دارم ...

دیگر گوش به قصهءهیچکسی نمی دهم

،چرا که خود از دل شکسته ام قصه ها دارم ...

دیگر از آهنگهای عاشقانه و غمگین نیز خسته شده ام ،

وهیچ چیز برایم آرام بخش نیست...

نفسهایم را  ثانیه به ثانیه میشمارم

و همه یکی پس از دیگری تبدیل به  آه های سوزناک میشوند...!!!!!!!!!

این روز ها دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست

؛نه روزها ،نه شبها،نه کوچه هاو نه آواز گنجشکان درخت همسایه....

همه چیز برایم در یک چیز خلاصه شده

وآن دلتنگی برای توست عزیزتر از جانم...

                                                      مونست