•✿•آقاجــــــونمـ ممنونتمــ•✿•
دلم سفر می خواهد !
نه برای رسیدن به جایی . . .
فقط برای رفتن . . . !
نه برای رسیدن به جایی . . .
فقط برای رفتن . . . !

یا ضامن آهو
محتاج نگریستن به گنبد طلای توام
اینبار میخواهم دل به وسعت آسمانم را
برای همیشه به پنجره ی فولادیت گره بزنم
مـــــرا بپذیر...
که برای سپاس از لطف بیکرانت
دلم را برایت به ارمغان می آورم...

•✿•امـــون از دل مـــــو•✿•

بیا آن برق چشمت را چراغ شام تارم کن
زمستان گشته ام بی تو ؛بیا از نو بهارم کن
سراپای وجودم بی تو تندیسی شده از غم
بیا از غم رهایم کن زشادی برقرارم کن
کنون ماهی است آن اوقات بی تکرار ما مردند
بیا با کوله بار هم نشینی همچو سارم کن
تو رفتی و دلم پیشت به رسم یادگاری ماند...!
بیا محض خدا رحمی به حال بیقرارم کن
وجودم پر ز دلتنگیست در این درد وانفسا
بیا از شوق دبدارت تهی از انتظارم کن
آی روزگار با تو ام
وارد بازی ات شدم !
بی آنکه حتی بازی را بلد باشم ...
بی آنکه حتی بازی ام داده باشی ...
با کفش های خسته دویدی
روی تنهایی ام !
... و خلوت کلمه هایم را پر از خیابان کردی ...
.
.
تکثیر شده ای
مثل درختی وحشی
در عمق من !!!
می دونی
وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد
بهم چی گفت ؟
... جایی که میری مردمی داره
که میشکننت !
نکنه غصه بخوری
تو تنها نیستی
تو کوله بارت عشق میذارم
که بگذری ...
قلب میذارم که جا بدی...
اشک میدم که همراهیت کنه...
و مرگ که بدونی بر می گردی
پیش خودم...

+ نوشته شده در ساعت توسط مـ ـوــــنســـ❤
|
❤•❤