مـــــــــــراببخش...!

منو ببخش بخاطر خاطره های موندگار
بذار به پای قسمت و بذار به پای روزگار
به خاطر مونس تو ،گلایه هاتو پس بگیر
واسه خودت یه عشقی رو دوباره هم نفس بگیر
شبی که دست خسته مو سپردمش به روزگار
قصه ی تلخ گریه مو دلم تو دفترش نوشت...!!
می خوام بگم که حال من بدون که از تو بدتره
روزی هزار دفعه می گم غصه نخور که میگذره
حرفایی هست توی دلم که بغض تو گلوم شده
حالا که رفتی شعرامم یکی یکی تموم شده
اما بدون یه جیزایی تو قلب من گم نشده
یه چیزایی که تا حالاپچ پچ مردم نشده
به خاطر گذشته ها امروز رو نادیده بگیر
قصه ی ما تموم شده دیگه بهونه شو نگیر
اشکاتو پاک کن عزیزم ،طاقتشونو ندارم
هر شب کنار دفترم هزار دفه جون می کنم
منو ببخش بخاطر خاطره های موندگار
بذار به پای قسمت و بذار به پای روزگار

وبازهم دلتنگمـ...
دلتنگ آن صداقت و پاکی دل مهربانت...!
دلتنگ صدایی که آرامش را
برای وجود نا آرامم به ارمغان می آورد
دیشب بسان دخترک خردسال
وبه غم نشسته ی قصه های دوردست بی بی،
قصه ی تنهایی سردادم
وقلم دلتنگی ام را به سینه ی به غم نشسته ی
دفتر اشعارم به یادگار گذاشتم...!
دیشب بازهم در اندوه بی پایان زمزمه های دلتنگی ام
غرق شدم ودر خلوت همیشگی حرفهای نگفته ی دلم گریستم
وبه یاد مهربانی دلت در عمق تنهایی ام فرو رفتم وشکستم!

سرمای سوزناک دوریت،رعشه بر تن رنجورم انداخت
وبازهم لرزش پیاپی قلم،
چشمهایم را به میزبانی اشکهایم فرا خواند..
دیشب در جاده های تاریک و غم زده ی
اشعار پاییزیم،
در ایستگاه زمزمه های دلتنگی ام
ودر سکوت مبهم نگاه معصومم احیا گرفتم...!
دیشب من بودم ،سکوت بود ویاد تو...
وهرچه انتظار کشیدم قاصدکی
برای لمس تنهاییم توقف نکرد
وباز تنهاتر از همیشه من ماندم
وسکوت اشعارم و...
زمزمه های دلتنگی مونس

این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام در نامت خلاصه میشود
یادگاریهای سبزت دلم را سبز نگه میداردبه امید عشق بی پایانت...
وهمیشه در خیالم سکویی را می دیدم درکنار دریای ارزوهایم با تو!
کاش میشد هر دو دست در دست هم ساحل نشین دریا بودیم
وصدای اواز پرندگان دریایی ارام بخش افکارمان بود

باعرض پوزش...

❤•❤