آسمون اینجا ابری و دلم ؛مامن غم هاست

چاره ای ندارم امشب؛دل من اسیر زخم هاست

اومدم عاشق و دلتنگــ؛مثـــ لیلای خیالــــــــی

سر گذاشتم روی زانوم ؛بعد ماه ها دست خالی!

درد دل کردم با اون که خالق این تن تنهاستـــــ

با اون که همه می دونن ؛آگه از دردای دلهاست

گفتم ای خدا نگاه کن ؛غم بنده هاتو امشبـــــ 

رو دل تنگم بگردون ،یه نظــر نگاتـــو امشبــــــ

ای خــــدا دلم شکسته بعد از این زخـــم زبونها

گناهی نداشته این دل ،جز اینکه صادق و تنهاست!

ای خــــدا مسافرم رفت؛دست تو پشت و پناهش

من به تو سپردم اونـو؛سلامتـــــ از تو میـــخوامش

ای خـــدا خودت میــــدونی حال و روزگار مـن رو

به غـــریبه ها نبخشـــی ؛یه دفعه مسافـــــرم رو

تو غـــــروب سرد اون شبــــ،دستم از قلم جــدا بود

توی خلوتگــــه یادم ؛شبــــــ مــــــرگ واِژه ها بود

ای خــــدا امشب نگاه کن ؛به دل غــم زده ی مـــن

به دل پر از صداقتــــــ، و نگاه غـــــرق ماتــــــم

اومدم کنار خونت؛ بکشـــم دستـــــ گدایــــــــی

تو کـــه شاهــزاده ی عشقــی،منو درمونده نذاری!

منم اون ســـاز شکسته ؛تو هـــــوای بیقـــــراری

واسه لحظه های با تـــو،عاشـــــق لحظه شماری

تو میخواستی بـــــری اما ؛دلمو خبـــــــر نکـــردی

واســـه تو می مــــردم اما؛تو نگفتـــــی برمیگـردی!

تا رمــــق داره نفسهــــام؛پــــر انـــــــدوه نگاتم

تو اسیـــر هر کی باشــي ،من به فکــر غصه هاتم

ای خـــدا مونست امشب؛توی اقیانوس غمهاستــــ

هم نگاش خیـلی غریبــه ؛هـم دلش مامن درداست

قافیه های بلند نگاهت

همیشه در آخرین لحظات

به داد بیت های کوتاه غزلم می رسند ....

وقتی که نیستی اما !!!

دستهای سیاه شعر سپیدم بالاست ...


درد رفته است و من مانده ام ، خستگی بر تنم ماسیده است

دلم می خواهد امشب یک منظومه از شیدایی های دل و سوداهای جان بنویسم 

برای هر آنکه دلم می خواهد کنارم باشد و نیست ، اما خسته ام خستـــه ،

هوس کردم بی قراری هایم را نجوا کنم بیکرانگی ها را فریاد ...

درد دلم را 

کاغذ و قلم دوا نکرد 

چرخش سرانگشت دلتنگی

بر غبار شیشه ی انتظار

ما را بس

همین ...


مــــــــــــــــــــــــــونس

17آذر91