بـــغـــــــض
گریه را بلدم...
خنده را می شناسم؛
مفهوم لبخند تلخ را خوب میدانم ...اما...
وای...وای...وای...
از آن لحظه که بغضم بگیرد و ندانم درد درونم را !!!
غمبادی سنگین گلویم را می فشردو سخت آزارم میدهد...
بغض را نمیدانم ...!!!
بغض را بلد نیستم...!!!
مفهومش سخت است برایم...
بغض شکننده است و مرگبار...
بغض تلخ است ...تلخ ...تلخ ...تلخ...
مزه ی زهر مار میدهد از تلخی!!!!!
بغض گلویم گاهی آنقدر پیچیده است...
که مثل گرهی کور باید با قیچی و چاقو بازش کرد....
وای از بغض...وای از بغض ...وای از بغض
مونس
+ نوشته شده در ساعت توسط مـ ـوــــنســـ❤
|
❤•❤