این شب جمعه دلم در قفسش تاب نداشت

صفحه ی چشم من از اول شب خواب نداشت

کاسه ی صبر زمان پر شده بود از غم دوست

جام صد میکده یک جرعه می  ناب نداشت

آسمان با تپش ثانیه ها می بارید

ولی انگار زمین جز گل مرداب نداشت

ساقه ی ترد گل سرخ در آتش می سوخت

چشم من کور شود چشم دلم آب نداشت

دست مردان خدا را ز قفس می بستند

عجبا بنده دگر حرمت ارباب نداشت

آه و افسوس که در دشت خدا می دیدم

روی دیوار دلی عکس خدا قاب نداشت

شب به سر رفت ولی باز در اعجاز ظهور 

دل امیدی به جز از قادر وهاب نداشت

       سروده:خانم زهرا شعبانی