!!!کنعان دل من
سلام جونم ...
امروزم هم حال و هوای دلم مثل آسمون شهرمون گرفته و غبار آلوده ...
قلمو برداشتم تا حرفامو بنویسم شاید کمی ،فقط کمی سبک شم !!!
هر چند میدونم دیگه به گول زدن خودم و دل واموندم عادت کردم...
دستم که به تو نمیرسه فقط حریف واژه ها میشم...
گاهی هوس میکنم ،تمام کاغذای سفید روی میز رو...از نام تو پر کنم...
تنگا تنگ هم...بی هیچ فاصله ای....!!!
از بس که خالی ام از تو و صدای تو را کم دارم...
آخر مگر کاغذ و قلم برای من زندگی میشوند...
این روزها دستهایم بوی حافظ میدهند از بس فال تو را میگیرم..
وقتی فال می زنم کنعان دلم بد جور یوسفش را می خواهد....
مونس
+ نوشته شده در ساعت توسط مـ ـوــــنســـ❤
|
❤•❤